تبليغاتX
پری کوچک دریایی

3-شاید این آخرین نوشته باشد و شاید میلم بکشد و هزار نامه ی دیگر قطار کنم.

 چه می دانم فعلا که احساس دارد خونم را می مکد و فکر زلال آن چشمها یک لحظه از سرم بیرون نمی رود . این روزها با خودم فکر می کنم می بینم زندگی ام در یک بی ارادگی خاص دست و پا می زند ....

 

4- نه اینکه من  کرخت و سست باشم نه ...نه ... منظورم دستهای تیره و نامرئی سایه ای است که دارد گلویم را می فشارد و چشمهایم را پر از ابر می کند . سایه ای که فقط هم دهن جبر می شود و حرفهای هیچ بشری را گوش نمی دهد. دستهایی که تجزیه می کنند و ...

 

5- دایره زندگی ام را که می چرخانم می بینم از این دستها خیلی خیلی سیلی خورده ام، سیلی هایی که اگر به کوه می خورد، هزار دره را در خودش فرو می ریخت و می پاشید . اما همیشه سعی کرده ام در این سیلی ها که از هزار طرف می وزد جاخالی بدهم تا کبودی های صورتم بیشتر از این نشود . اینها را دارم می نویسم تا خیلی راحت حرفم را روی پوست این سطر ها ی لال جاری کنم . حرفهایی که مخاطبش را گم کرده است و شاید روزی در جایی دور انرا پیدا کند و انقدر او را ببوسد که باز سیب اتفاق بیافتد و شاخه های درخت فکر از برگ های دوستت دارم پر شود .

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 16:5 توسط نیلا |

           

                    

1 – تب روحش را زنجیر کرده است که بی محابا فقط مرا می بیند و آن دستهای روشن تخمیرگر را.

 یکی دو روز دیگر دریا روی پیشانی اش دستمال جبر می گذارد و کم کم حرارت تنش تا فراموشی

دنیا پایین می آید.

 تو هر جور می خواهی در فکر حرف پیدا کن و از درخت عقل بالا برو...اصلا فکر کن نباید فکر کرد،

اما یادت باشد صدای نامرئی وقت،روی تن پرنده ای می کشد که رو به من وتو دهان می شود:

هی ....شاید زندگی همین باشد.

2- چه جدی باشد چه شوخی دیگر کاری به این حرفها ندارم.باید هر چه در دلم انباشته شده را رک و

راست با تو در میان بگذارم تا لااقل فردا آرواره وجدان ذهنم را نجود.می خواهم هر چه در دلم انبار شده

 را در طبق اخلاص بگذارم واین تجزیه شدن تدریجی را به اعتراف بنشینم.

            

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/30ساعت 7:57 توسط نیلا |

                    

در اقدامی شرم آور سایت گوگل ارتز نام خلیج فارس را به خلیج عربی می خواهد تغییر دهد . برای نشان دادن اعتراض ایرانیها از دوستای گلم می خوام که  به آدرسی که در زیر قرار داده شده مراجعه و اعتراض خود را اعلام نمایند به یک میلیون امضا نیازداریم تا این تغییر نام صورت نگیرد لطفا به آدرس زیر مراجعه فرمایید . به ترتیب نام ،ایمل و جمله زیر را تایپ نمایید. بقه دوستان نیز در وبلاگ خود این مطلب را درج نمایند

  (Persian Gulf will remain persian)

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html       

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت 16:37 توسط نیلا |

     

 

امروز داشتم نظرات رو چک می کردم اسم آقا گرگه به

 

 چشمم خورد با خودم فکر کردم این دیگه کیه ...

 

وقتی می گن دل به دل راه داره همینه گوشیم زنگ خورد

 

 دوست عزیزم همکلاسی دوران راهنمایی و دبیرستانم صدی که

 

 خیلی دوستش دارم بود یک دفعه جیغ کشیدم وهر دو خندیدیم....

 

 وای چه دورانی بود  الان من از او خیلی دورم اون یه

 

 سر دنیا و من یه سر دیگه زمونه ما دو تا رو از هم

 

دور کرده بدون اینکه فکرش رو بکنیم

 

من و صدی خیلی شبیه همیم همه به ما می گفتند شما با هم

 

خواهرین ....

 

البته اون از من خیلی خوشگل تره  مگه نه صدی جونم ...

 

اون روزا با هم به مدرسه می رفتیم من همیشه می رفتم

 

 دنبال او اخه خونه اونا تومسیر من بود هر وقت زنگ

 

در و می زدم صدی می گفت کیه من می گفتم آقا گرگه و

 

 اونم می گفت دستات رو نشون بده ...

 

یکروز که من سر موقع همیشگی نرفتم  . یک کارگر

 

(افغانی) زنگ درخونشون و می زنه صدی که مثل همیشه

 

منتظر من بود بدون اینه بپرسه کیه می گه اقا

 

گرگه دستات رو نشون بده کارگر بیچاره میترسه می گه من

 

 گرگ نیستم خانم .... این هم ادرس وبش حتما برید سر بزنید

 

http://gypsylove.blogfa.com

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 12:45 توسط نیلا |


سلام خدمت دوستای گلم فرا رسیدن سال نو رو

 به همه شما تبریک میگم


نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال

 روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش

 بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه

 های نیمه باز


      

سایه حق

سلام عشق


سعادت روح


سلامت تن


سرمستي بهار


سکوت دعا


سرور جاودانه


اين است هفت سين آريايي

۸۷نوروز مبارک


+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29ساعت 15:50 توسط نیلا |

 

                               10 ثانیه تا انتها، پایونی بی سر و صدا


                      بی خبر از هر شب و روز، من و یه شمع نیمه سوز،


                              یکی گذشت از ثانیه 9 تای دیگه باقیه،


                     ای کاش تو لحظه ای که رفت میدیدمش یه بار دیگه،


                       اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها که می گذشت

 

             ، ای کاش تو این 1 ثانیه بی بودنش نمیگذشت،

 

ساعت میگه 2 ثانیه، 8 تای دیگه باقیه


یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه،


فقیر بودن جرم منه، عاشق بودن تنها گناه،


یه عمری چشم به در بودم این و خرابم چشم به راه،


ساعت بازم بهم میگه 3 ثانیه رفته دیگه


خبر داری چه زود گذشت مونده فقط 7 ثانیه،



هی با خودم گفتم میاد امیدتو ندی به باد


داد میزدم پس کی میاد کسی جوابم و نداد،


من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه


ثانیه پشت سر هم رفتن تا 6 و 7 و 8


لحظه تو گوشام داد میزد 8 ثانیه ازت گذشت


من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه


هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ساقیه


آی ای خنک باد سحر واسش ببر تو این خبر


بگو که من تا آخرین خیره بودن چشام به در


، ثانیه 9 هم که رفت مونده فقط ۱ثانیه ه


سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه،


قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم


منتظرت موندم یه وقت نگی که عاشق نبودم،


ثانیه 10 گل یاس راحت شدم دیگه خلاص،


آزاد شدم بیام پیشت بی واهمه چه بی هراس،


قشنگترین ثانیه هام این 10 تا بود که زود گذشت،


رویای شیرین بود و ناب چون با خیال تو گذشت

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 15:26 توسط نیلا |

 

آن روزها ; مكالمه با خورشيد ; دفترچه هاي ذهن كوچك من را ; سرشار خاطره مي كرد ; امروز پاره است

آن سيم ها ; كه دلم را ;  تا آسمان مخابره مي كرد.  با من تماس بگير ، خدايا ; حتي هزار بار ; وقتي كه نيستم ; لطفا پيام خودت را ...

 

 

 

 

هر روز

شيطان لعنتي

خط هاي ذهن مرا

اشغال مي كند

هي با شماره هاي غلط ، زنگ مي زند،‏ آن وقت

من اشتباه مي كنم و او

با اشتباه هاي دلم

حال مي كند.

 

 

 

 

ديروز يك فرشته به من مي گفت:

تو گوشي دل خود را

بد گذاشتي

آن وقت ها كه خدا به تو مي زد زنگ

آخر چرا جواب ندادي

چرا بر نداشتي؟!

 

 

 

 

يادش به خير

آن روزها

مكالمه با خورشيد

دفترچه هاي ذهن كوچك من را

سرشار خاطره مي كرد

 

 

 

 

امروز پاره است

آن سيم ها

كه دلم را

تا آسمان مخابره مي كرد.

 

 

 

 

با من تماس بگير ، خدايا

حتي هزار بار

وقتي كه نيستم

لطفا پيام خودت را

روي پيام گير دلم بگذار

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/03ساعت 21:8 توسط نیلا |

امروز هم همه جا سفید و برفی بود .الان هفت روزه که مدارس و

 

دانشگاهاه رو تعطیل کردن (به دلیل سرماو یخبندان )

 

از پنجره اتاقم بیرون نگاه می کردم خیلی دلم میخواد برم تو برفها  و

 

یک گلوله برف بردارم و محکم بزنم به صورت .....  دوستم رو میگم

 

 همون که باعث شد من سرما بخورم .

 

اما سرما خوردگی کسالت منو تو اتاق زندانی کرده اند .حوصله ام

 

 سر رفته از این تعطیلات زورکی ...البته یه مزیت هم داره که خانواده

 

 ها رو دور هم جمع کرده وفامیل چترشون رو حسابی باز کنن وفرود

 

 بیان رو سرهم .....

                  

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/10/22ساعت 14:54 توسط نیلا |

اين شعرها ديگر براي هيچکس نيست


نه درد دلم انگار جاي هيچ کس نيست


آنقدر تنهايم که حتي دردهايم


ديگر شبيه دردهاي هيچ کس نيست


حتي نفسهاي مرا ازمن گرفتند


من مرده ام در من هواي هيچ کس نيست


( دنياي مرموزي است ما بايد بدانيم


که هيچ کس اينجا براي هيچ کس نيست )


من ميروم هرچند مي دانم که ديگر


پشت سرم دعاي هيچ کس نيست

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/13ساعت 12:47 توسط نیلا |

وقتی می آی ....

 

صدای پات از همه جاده ها می آد

 

انگار نه از یه شهر دور

 

از همه ، دنیا می یاد

 

وقتی که در وا می شه

 

لحظه ی دیدن می رسه

 

هر چی که جاده ست رو زمین

 

به سینه ی من می رسه

 

آه

 

ای که تویی همه کسم

 

بی تو می گیره نفسم

 

اگه تو رو داشته باشم

 

به هر چی می خوام می رسم

 

وقتی تو نیستی

 

قلبمو واسه کی تکرار بکنم

 

گل های خواب آلوده رو

 

واسه کی بیدار بکنم

 

دست کبوترای عشق

 

واسه کی دونه بپاشه

 

مگه تن من می تونه بدونه تو زنده باشه

 

ای که تویی همه کسم

 

بی تو می گیره نفسم

 

اگه تو رو داشته باشم

 

به هر چی می خوام می رسم

 

عزیزترین سوغاتیه

 

غبار پیراهنه تو

 

عمر دوباره ی منه

 

دیدن و بوئیدن تو

 

نه من تو رو واسه خودم

 

نه از سر هوس می خوام

 

عمر دوباره منی

 

تو رو واسه نفس می خوام

  

          

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/29ساعت 10:46 توسط نیلا |

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد، آرام، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.

(نیلا )

Home
Email
Night Skin