تبليغاتX
پری کوچک دریایی

در این زمانه بی هیاهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست


کمال دار براس برای من کمال پرست

هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمي نامردم زوال پرست

 

شعر از بهمنی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/04ساعت 22:24 توسط نیلا |

ای کاش آب بودم
گر می‌شد آن باشی که خود می‌خواهی. ــ

آدمی بودن

حسرتا!

مشکلی‌ست در مرز ِ ناممکن. نمی‌بینی؟



ای کاش آب بودم ــ به خود می‌گویم ــ

نهالی نازک به درختی گَشن رساندن را

(ــ تا به زخم ِ تبر بر خاک‌اش افکنند


در آتش سوختن را ؟)

یا نشای سست ِ کاجی را سرسبزی‌ جاودانه بخشیدن

(ــ از آن پیش‌تر که صلیبی‌ش آلوده کنند


به لخته‌لخته‌ی خونی بی‌حاصل؟)

یا به سیراب کردن ِ لب‌تشنه‌یی

رضایت ِ خاطری احساس کردن

(ــ حتا اگرش به زانو نشانده‌اند


در میدانی جوشان از آفتاب و عربده
تا به شمشیری گردن‌اش بزنند؟

حیرت‌ات را بر نمی‌انگیزد
قابیل ِ برادر ِ خود شدن
یا جلاد ِ دیگراندیشان؟
یا درختی بالیده‌نابالیده را

حتا

هیمه‌یی انگاشتن بی‌جان؟)


می‌دانم می‌دانم می‌دانم
با این همه کاش ای‌کاش آب می‌بودم
گر توانستمی آن باشم که دلخواه ِ من است.


آه

کاش هنوز

به بی‌خبری

قطره‌یی بودم پاک

از نَم‌باری

به کوه‌پایه‌یی


نه در این اقیانوس ِ کشاکش ِ بی‌داد
سرگشته‌موج ِ بی‌مایه‌یی.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/17ساعت 18:5 توسط نیلا |

من هم برهنه بودم اما اکنون چشمانم شیشه ای و دلم مانند سنگ است " من مردمک ندارم تمامش لنز است و سینه ام تمامش مفتول تا کسی نتواند حتی چیزی را قبل آن که باشد و برده باشند لمس کند
دیوانه ام و دیوانه ای که این بار تمام تنم داغ و داغ تر از همیشه ای فوران شده در حین دویدن بر روی ملتهبات ذوج و فرد دیگرانی باز  پس دیده شده است " مرا نمی فهمد کسی .................

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/12ساعت 22:44 توسط نیلا |

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
 هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
 چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم

(محمد علی بهمنی )

              

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت 13:3 توسط نیلا |

عکس های بدون حجاب گلشیفته فراهانی،همه ایرانی ها را اول کیش و بعد مات کرد

در سایت هالیوود گلشیفته نفر برتر و محبوب  شناخته شده است.

عکس در ادامه مطلب

 

              

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 1387/07/19ساعت 13:2 توسط نیلا |


دوش ، از دل ِ شوریده سراغی نگرفتی
بر سینه ، غمی هشتی و داغی نگرفتی
ای چشم و چراغ ِ شب ِ تاریک ِ فریدون
افتادم و دستم به چراغی نگرفتی
پاییز ِ دل انگیز ِ سبکسایه ، گذر کرد
بر کام ِ دلم ، گوشه ی باغی نگرفتی
روزان و شبانت ، همه در مشغله بگذشت
لختی ننشستی و فراغی نگرفتی
در حسرت ِ آغوش ِ تو خون شد دل و یکروز
در بازوی ِ من ، دامن ِ راغی نگرفتی
بر گو چه شد ای بلبل ِ خوش نغمه ، که از لطف
دیگر خبر از لانه ی زاغی نگرفتی
گلزار ِ فریدونی و این طرفه که یک عمر
بوییدت و او را به دماغی نگرفتی

                  


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11ساعت 16:25 توسط نیلا |

باور نمي كنم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد. باور نمي كنم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/01ساعت 0:29 توسط نیلا |

                              

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/30ساعت 12:40 توسط نیلا |

 
  خرمن زلف من کجا؟ شاخه یاسمن کجا؟

قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا؟

صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی من

سبزه ی عارضم کجا؟ خرّمی چمن کجا؟

لاله و من چه نسبتی؟ ساغر او ز می تهی

ساق فریب زن کجا؟ ساقی سیمتن کجا؟

غنچه دهان بسته یی ٬ پیش لب شکفته ام

گرمی بوسه ام کجا؟ سردی آن دهن کجا؟

نرگس و دیدگان من؟ وای از این ستمگری

در نگهم ترانه ها ٬ در نگهش سخن کجا؟

بر سر و سینه ام مکش دست که خسته می شود!

نرمی پیکرم کجا؟ خرمن نسترن کجا؟

این همه هیچ ٬ بهر تو ٬ یار ز خود گذشته یی

دوستی ِ تو خواسته ٬ دشمن خویشتن کجا؟

می روی و خطاست این ٬ شیوه ی نابجاست این

قهر ز من چه می کنی؟ بهر تو همچو من کجا؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/28ساعت 15:22 توسط نیلا |

   ( جهنم سرگردان )

شب را نوشیده ام

و بر این شاخه های شکسته می گریم .

مرا تنها گذار

ای چشم تب دار سرگردان !

مرا با  رنج بودن تنها گذار .

مگذار خواب وجودم را پرپر کنم .

مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم

و به دامن بی تارو پود رویاها بیاویزم .

سپیدی های فریب

روی ستون های بی سایه رجز می خوانند .

طلسم شکسته خوابم را بنگر

بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته .

او را بگو

تپش جهنمی مست !

او را بگو : نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام .

نوشیده ام که پیوسته بی آرامم .

جهنم سر گردان !

مرا تنها گذار .

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/07ساعت 18:33 توسط نیلا |

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد، آرام، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.

(نیلا )

Home
Email
Night Skin